سینمای کلاسیک همیشه جذاب‌تر است؛ اما چرا؟

چرا سینمای کلاسیک هنوز هم برای ما جذاب است؟

خواندن این مطلب

6 دقیقه

زمان میبرد!

سینمای کلاسیک همیشه جذاب‌تر است؛ اما چرا؟

فراتر از قاعده و اصولی که برای سینمای کلاسیک تعریف میشود، ذهنیت مخاطب عام اهمیت دارد. مخاطبی که فیلم‌هایی شاید قبل از سال 1990 میلادی را کلاسیک میخواند. برخی حتی قبل‌تر رفته و مثلاً فیلم‌های منتشرشده قبل از 1970 را بعنوان فیلم کلاسیک می‌شناسند. اما همانطورکه گفتیم صرفاً سال تولید اهمیت ندارد و مشخصه‌های زیادی برای شناسایی سینمای کلاسیک وجود دارد. مثلاً ساختار خطی فیلمنامه آن، اهمیت بیشتر به جزئیات داستان و کم‌اهمیت‌بودن یا حتی هیچ‌بودن تکنولوژی‌هایی همچون جلوه ویژه و مسائلی از این دست که امروزه بیشتر به چشم می‌خورند. اما بطورکلی ذهنیت مخاطب عام به اصطلاح همان فیلم‌های قدیمی را که گهگاه حتی رنگی نیستند را فیلم کلاسیک خطاب میکند که اشتباه هم نیست. اما چرا سینمای کلاسیک همواره جذابیت ویژه‌ای دارد و حتی از دید برخی از مخاطبین یا منتقدین، آثاری به مراتب بهتر از تولیدات امروزه هستند. در این مقاله به این بحث می‌پردازیم.

سینمای کلاسیک ؛ زبان اصیل سینماست

فیلم Boeing Boeing

اولین و شاید مهم‌ترین دلیل همین است! ساده باید گفت؛ فیلم‌های کلاسیک سینمایی‌ترند! یعنی چه؟ آثار سینمای کلاسیک به دلیل نزدیک‌تربودن به زمان پیدایش سینما از زبان و اصول واقعی سینما استفاده کرده‌اند و با تکیه بر این اصول و با دقت و هوشمندی زیاد به دغدغه‌های سینما پرداخته و داستان‌سرایی کرده‌اند. این اصول از مرجع سینما آمده و تعریف شده‌اند و در سینمای کلاسیک به معنای واقعی قانون سینما را روایت کرده‌اند. درواقع دغدغه اصلی فیلمساز، فیلمنامه قوی و حساب‌شده، کارگردانی منطقی و اصولی و درمجموع قوانین سینمایی دقیق و فکرشده بوده است. بعنوان مثال فیلم Boeing Boeing را تماشا کنید. کمدی محصول 1965 که جان ریچ ساخته و جری لوئیس نقش اصلی‌اش را بازی میکند. با وجود اینکه امتیاز بالایی هم ندارد اما بازهم بهتر از کمدی‌های آشفته و کلیشه‌ای امروز است. شاید جزء بهترین آثار کلاسیک نباشد اما از دید بالا فیلم خوبی است.

از دید بالا یعنی بررسی فیلم از لحاظ ساختار فیلمنامه، کارگردانی و اصول و فاکتورهایی که متناسب با قواعد رسمی و سنتی سینماست. ایرادی هم اگر باشد به شیوه روایت یا لحن و ریتم وارد است که در طول زمان شکل آن تغییر کرده است. درواقع طبیعی جلوه‌کردن موضوعات و دردسرهای شخصیت، کمدی خودمانی‌تری را ارائه میکند و مخاطب بهتر میتواند مسائل را درک کند. چرا؟ به همان دلایلی که گفتیم؛ اهمیت به فیلمنامه و شخصیت و بی‌اهمیت‌بودن مسائلی تصنعی چون جلوه‌های ویژه و یا تکنولوژی‌های پیشرفته برای فیلمسازی! البته که فیلم بوئینگ بوئینگ آن‌چنان از آثار قدرتمند و مدعی سینمای کلاسیک نیست. فکر کنید فیلم‌هایی مثل همشهری کین، پنجره پشتی یا 12 مرد خشمگین چقدر فوق‌العاده بودند که علاوه بر این فاکتورها، سینمای امروز و مدرن را هم درگیر کرده‌اند.

پیدایش علم و هنر بازیگری

پیدایش علم و هنر بازیگری در سینمای کلاسیک

در این روزگار بازیگر عالی که بارها درخشان ظاهر شده‌اند کم نداریم اما به بازیگران دوران باشکوه سینمای کلاسیک رجوع کنید. چارلی چاپلین، مارلون براندو، جیمز استوارت، هنری فوندا، گریس کلی، اینگرید برگمان، هامفری بوگارت، اورسن ولز و صدها بازیگر فوق‌العاده دیگر که علم و هنر بازیگری را معنا کردند و میراث شگفت‌انگیزی برای آیندگان گذاشتند. درواقع بازیگری آن دوران ترکیب هنرمندانه و محشری از علم و هنر بود با اینکه قطعاً میدانید امکانات بسیار کمی هم وجود داشت. بازیگر مجبور بود برای اطاعت از کارگردان چشمان خود را هم درگیر بازیگری‌اش کند چون حق انتخاب دیگری نداشت. نه گریم خاصی، نه VFX و نه دوبله و عناصر دیگری که کمی ضعف‌ها را بپوشاند.

بنابراین خود بازیگر مجبور بود از ضعف‌هایش جلوگیری کند و اینگونه علم اصیل و دقیق بازیگری در تاریخ ثبت شد. قبول ندارید؟ مگر چارلی چاپلین مبدا تمام کمدی‌های جهان نیست؟ یک انسان که حتی بدون حرف‌زدن نام خود را در تاریخ ثبت کرد. مگر جیمز استوارت با چشم‌هایش و تفکر عمیق خود کشف یک جنایت را به نمایش نگذاشت؟ اگر این موضوع را نمی‌پذیرید کافیست فیلم‌هایی چون عصر جدید و روشنایی‌های شهر چاپلین، همشهری کین اورسن ولز و یا پنجره پشتی هیچکاک را تماشا کنید.

خلاقیت در سینمای کلاسیک شکل متفاوتی داشت

خلاقیت در سینمای کلاسیک شکل متفاوتی داشت

بله، از تیتر هم پیداست. خلاقیت فیلمسازان در دوران سینمای کلاسیک شکل متفاوتی داشت. این مسئله باز برمی‌گردد به مسائلی چون تکنولوژی و استفاده از خلاقیت‌های کامپیوتری که آن زمان ذره‌ای هم وجود نداشت. بنابراین برای مسائلی که در ساخت یک فیلم اهمیت داشت، فیلمساز ناچار بود خلاقیت به خرج دهد. نورپردازی برجسته با امکانات کم، مونتاژهای عالی بدون استفاده از دستگاه‌ها و تکنولوژی‌های پیشرفته و البته توجه ویژه به طراحی صحنه‌ها و دکوپاژ برای تکمیل صحنه‌ها و ارائه به مخاطب! بله در فیلم‌های کلاسیک حتی یک گلدان در گوشه تصویر هم اهمیت دارد، حتی کوچک‌ترین عناصر موجود در صحنه معنا پیدا میکند. چراکه فیلمساز سرمایه اضافی نداشته که بیخودی فقط صحنه را پر کند تا جذابیت بصری داشته باشد. پس فقط چیزهایی که میتواند برای فیلم ارزش و محتوا خلق کند را وارد تصویر میکرد. این موضوع باعث شد موضوع فیلم در قالب تصویر طبیعی و حقیقی جلوه کند.

یک مثال عالی فیلم روانی از هیچکاک است. خلاقیت آلفرد هیچکاک در قاب‌بندی‌ها آشکار است. از شات‌های بسیار نوآورانه و ویژه که در خدمت داستان و ژانر حضور داشتند تا عناصر ریز و درشتی مثل خانه ترسناک و باران یا انعکاس شخصیت در آینه! با دیدن فیلم Psycho که برای حدود 70 سال پیش است خلاقیت اعجاب‌انگیز و هوشمندانه فیلمسازان کلاسیک از جمله آلفرد هیچکاک نابغه را متوجه خواهیدشد. یا 12 مرد خشمگین که چوب‌لباسی، پنکه خراب و گرمای هوا هم معنایی درجه‌یک و عمیق دارند و کاملاً درخدمت محتوا هستند. یا آن بارانی که دقیقاً در لحظه‌ای خاص رخ میدهد، آن هم فقط با صدای ریزش قطرات! این خلاقیت‌ها در آن زمان به معنای واقعی کلمه شگفت‌انگیز و بی‌نقصند.

تمرکز بر داستانی که درونمایه‌ای انسانی داشت

فیلم 12 مرد خشمگین

در سینمای کلاسیک اولین اولویت فیلمساز محتوایی انسانی بود. پیامی اجتماعی یا فرهنگی که انسانیت را هدف گرفته بود اولین و مهم‌ترین دغدغه فیلمساز بود. از خیانت و دروغ گرفته تا عدالت و اتحاد! بسیاری از آثار سینمای کلاسیک چنین پیام‌هایی در دل خود دارند که بگویند فیلم‌ها برای خلق ارزش و برای جامعه‌ای بهتر ساخته میشوند و هدفی جز این ندارند. اما امروزه کم نیستند فیلم‌هایی که هیچ محتوایی برای خلق ارزش ندارند و فقط ساخته میشوند تا مخاطب سرگرم شود. از آن جهت که در این روزگار مشکلات به بالاترین حد ممکن رسیده و انسانیت به فرومایه‌ترین حالت درآمده پس مخاطب عام معنای فیلم‌های کلاسیک را بیشتر درک میکند.

در 12 مرد خشمگین ما حتی چهره پسرک متهم را نمی‌بینیم اما برای برقراری عدالت لحظه‌شماری می‌کنیم. همشهری کین ما معنای ارتباط تنگاتنگ ثروت و قدرت و عواقب بد آن را دریافت می‌کنیم. در روشنایی‌های شهر ارتباط عمیق بین عشق و فقر و تلاشی که در پی این ماجرا رخ میدهد را تماشا می‌کنیم. یا مگر در آپارتمان بیلی وایلدر اختلالات روابط انسانی و تنش‌های عاطفی محتوای اثر نیست؟ میتوان صدها فیلم را با این لحن مثال زد. بنابراین به راحتی میتوان ادعا کرد که سینمای کلاسیک محتوایی برای شناخت انسانیت ارائه می‌کرد. پس حق داریم در این روزهای پرتلاطم و پرالتهاب، فیلم‌های آن دوران را دوست داشته باشیم. حق نداریم؟

امیدواریم از خواندن این مقاله لذت برده باشید. نظر شما درباره فیلم‌های کلاسیک چیست؟ حتماً درباره این مقاله با ما گفت‌وگو کنید و برای ما کامنت بگذارید! تیم دیباسین قدردان حمایت‌های دوست‌داشتنی شما کاربران عزیز می‌باشد و همواره برای تولید محتوایی بهتر تلاش میکند. امیدواریم با فعالیت خود رضایت شما را جلب کنیم و بتوانیم روزبه‌روز در این مسیر پیشرفت کنیم و عملکردی بهتر از خود ارائه کنیم.


حقایق جالب از سریال Friends

تصور جذاب این بیوگرافی‌ها با این بازیگران!

درباره نویسنــده
نویسنده
شیدا کامیابی
نظرات کاربـــران
فاقد دیدگاه
دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است. اولین دیدگاه را شما بنویسید.
ثبت دیدگاه

محصولات جدید

جستجو کنید ...

تبلیغات